|
ای خدایی که خالق خرسی~~چو مرا آفریده ای مرسی
|
تقدیم به کاروان ورزشی کشور که آبروی ما رو تو المپیک خریدن واقعا خسته نباشید!
ای کاروان آهسته ران سوی المپیک پکن
من یک رفیق ارشدم جاکن مرا درخویشتن!!!
خودکارهای زنده زا در گاوصندوقی نهم
بی دغدغه همره تو چندی شوم دور از وطن
در بین ورزشکار ها من باعثه روحیه ام
استاد تقلید صدا همراه جوکهای خفن
آنها پی کسب مدال بنده هلاک عشق و حال
گیرم همه پشت سرم گویند هر نوعی سخن
من یک عزیز ورزشی ، البته فعلا ورزشی
از آن مهمتر ارزشی حالی به من ده خواهشا!
بهر رژه ای با صفا!رد کن بیاید بهر ما
از آن کت شلوار هاهمراه کفش و پیرهن
خوب است آنجا بودنم چونکه شده همراه هم
یک عده ورزشکار مرد،یک عده ورزشکار زن
بهر من و امثال من در لیست گر جایی نبود
از این مربی هایمان یک چند تایی خط بزن
خود به کشتی گیر ها آموزش فیتو دهم
توی فیتیله پیچ هم الحق منم استاد فن
از بهر بوکسور های تیم دارم کوچینگی بی نظیر
یک مشت،اول زیر چشم،وان دیگری توی دهن!
چون میروی بی من مرو،ای جان جان بی تن مرو
بگذار همراهت شوم سازم فدایت جان و تن
ای طنز گوی بی نوا!این بام دارد صد هوا
بر خویشتن کم کن جفا هی خشت بر دریا مزن!
سو رفاقت ها کنون در چین زده گندی چنان
کز بهر حذف بوی آن،عاجز شده مشک ختن!!!!!
کم گیرده ای بوالفضول!سوگند ایشان کن قبول
باور مکن دنب خروس،بنگر کمی با حسن ظن...!!!!!
نتیجه گیری:افتتاحیه المپیک رو که میدیدم به خودم گفتم یعنی میشه یه همچین مراسمی یه روز توی
ایران باشه؟ پرچم ایران کنار پرچم المپیک باشه؟
اختتامیه رو که میدیدم به خودم گفتم یعنی میشه یه روزی تعداد مدال ایرانی ها تو المپیک دو رقمی
بشه؟
یاد این شعر افتادم:
میان چرخ من تا چرخ گردون تفاوت از زمین تا آسمان است
دیدم داره مدرسه ها باز میشه ، هه ضد حال پشت ضد حال، اینم واسه آغاز مدرسه
ها:مدرسه ها باز شده دی دی دید دی دی دید.اه بابا زده به سرم حس مدرسه رو
ندارم واس خاطر همین اینو گذاشتم. تازه خودمو کشتم تا چند بیت شعرم در مورد
مدرسه ها بگم:
گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي؟
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به
شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند. او هر روز صبح به جاي غذا دادن به
حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند. موهاي حسنك ديگر بد حالت نيست چون او به موهاي
خود گلت مي زند. ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري
تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد. پتروس هميشه
پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد
چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن
غرق شد. براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش
كرده بود.ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست
لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و
منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و
كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان
خوانده هم ندارد.او حوصله مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.او در خانه تخم مرغ و
پنير دارد اما گوشت ندارد. او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد
چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان
دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
دوباره کنار آب زیره ستاره هاییم خوشحال از اینکه تو بهترین سه ماه سالیم
تنها مشکل اینه که تحت فشار خوابیم همه چی عالیه ولی اگه بذاره پاییز
چرا میره جلو عقربه هی متنفرم از ته دل من از اول مهر
برگا همه ریختن ولی شاخه هس کم کم دیگه باید بارو بس،
باید برگردیم مدرسه کیف به دست
This free script provided by
Mohammad Reza